روز سوم محرم...

 

سلام بر تو ای دُردانه ی حسین (ع) ...

 

تویی که اشک هایت، خون از لبهای پدر پاک کرد و

داغت؛ آتش بر دل عمه نشاند...

.
.
.

اسمتان که می آید بی اختیار کوهی از غصه بر گلویم  می نشیند،

یکی شما بانو، یکی هم برادرتان علی اصغر!!

چه کرده اید که با همه ی کوچکی تان، بزرگترها

اینقدر بی تاب می شوند با شنیدنتان!

سلام بر تو ای دردانه ی پدر...

تویی که هنوز خیلی ها سیاه پوش رفتنت هستند و

در عجبِ عشقت به پدر...

 

 

پ ن  اول: می دانم چند وقتیست که در این خانه چیزی ننوشته ام، چرایش را نپرسید که دلیلش شاید تنها برای خودم منطقی باشد و به مزاج شما دوستان ناخوشایند.
مهم اینست که نتوانستم این روز را تاب بیاورم و چیزی ننویسم؛ برای دلم... برای دلش... برای دلتان...

پ ن دوم : مرا هم گاهی یاد کنید میانِ ناله های این شبهایتان...

 

همکاری

 

همیشه روزای آخر سال که میشه ، همه ی آدما شروع به خونه تکونی می کنند. هم خونه تکونی ساختمون ها و واحد ها هم خونه تکونی دل!! خدا کنه ما هم بتونیم دلامون رو از هر هرچیزی که باعث ناراحتی و دلخوری می شه بیرون بریزیم.
گفتم خونه تکونی، یادِ ساختون خودمون افتادم .اهالی ِ ساختمون ما هم مثل خیلی های دیگه دست به یه خونه تکونی اساسی زدن! بخصوص واحد ما (واحد امیر و ترنجبین بانو) !!! من و آقای همسری به کمک هم shake2.gif  کلِ واحد رو یه تغییر حسابی دادیم.  که البته اگه کمکهای آقای همسر نبود واقعا کاری از پیش نمی رفت. بعد از خونه تکونی ، تصمیم گرفتیم که مثل سالِ گذشته شیرینیِ عید رو خودمون درست کنیم پس دست به کار شدیم:

بعد از مخلوط کردن مواد اولیه ، آقای همسری شروع کرد به مشت و مال دادن مواد با آرد (البته اوشون دستاشون رو شسته بودن، خیالتون راحت)  5.gif 

 تا شد اینی که می بینید

 

سرتون رو درد نیارم این تازه نصفِ ماجرا بود 4fvgdaq_th.gif بالاخره بعد از دو ـ سه ساعت یکی از شیرینی های  عیدمون آماده شد.47b20s0.gif

 پ ن ۱ : از تمامیِ کسانی که دلشون از این شیرینی ها خواست دعوت می کنم که تشریف بیارن تا ایام عید در خدمتشون باشیم Vishenka_09.gif

پ ن ۲ : این هم یک حدیث  قابل توجه تمامیِ آقایان که شاید باعث بشه لااقل بخاطره رفتن به بهشت و حورالعین و از این حرفا توو کار ِ خونه به خانوما کمک کنن.

پ ن ۳ : پیامبر (ص) فرموده اند:  ای علی ! خدمت به همسر کفاره (پاک کننده) گناهان کبیره است!! و خاموش کننده آتش خشم پروردگار جبار و صداق ازدواج با حورالعین و این خدمت موجب زیادی خوبی ها و علو مقام است.

 

2

با سلام به دوستان عزیز ساختمان همسران

آخییییییییییییییش بالاخره این امتحانای کوفتی هم تموم شد bliss.gifو می تونم یه نفس راحتی بکشم. واقعا کار سختیه درس خوندن و خونه داری (البته اینو فقط خانومای خونه داری درک میکنن که مثل من دو شغله اندsmug).  اینبار قول میدم که ترم بعد بیشتر درس بخونم ولی مطمئنم آخرِ ترم ِ بعد باز هم 4fvgdaq_th.gif!!!!! البته بنده هر ترم این بساط رو دارم blush2.gif

حالا از امروز باید بشینم دعا کنم که همه ی واحد ها پاس بشنpraying آخه یکی نیست بگه چرا توی طول ترم درس نمی خونی که  الان دست به دامن خدا و پیغمبر بشی و اینجوری نذر و نیاز کنی nono.gifاین رو هم بگم که آقای مرصاد ادعا کردن که اگر جای بنده بودن حتما نمرهاشون بیست میشده 30upn9j.gif(که این اتفاق بسیاررررررررررر بعیده).

حالا دیگه می شه رفت سراغِ کارهای عقب افتاده و از همه مهمتر اینکه با خیالِ آسوده به مهمونی ها و دید و بازدید ها پرداخت مخصوصا با اهالی ساختمون. البته اینجوری که بوش میاد حالا که امتحانات ما تموم شده خبری از این جلسه ها نیست  cry.gif

پ ن : سعی میکنم از امروز بیشتر به ساختمون سر بزنم

 

1

 

با سلام به همه ی دوستانی که لطف می کنند و به ساختمونِ ما سر می زنند.

قبل از هر چیز لازمه بگم که بنده چون دانشجو هستم و الان هم در فرجه ها به سر می برم ( مثلا قرار ِ درس بخونم  reading.gif) تا مدتی کمتر مطلب می نویسم. ولی به خاطرِ تعهدهایی که قبل از ساختِ این خونه داده شده، اومدم تا اعلام حضور کنم 

تا یادم نرفته بگم که من توی این شهر غریبم 154fs232528.gif بعدها بیشتر درباره ی این موضوع بحث خواهیم کرد5.gif


صبح هم باید برای دفاع از پروِژه ی درسِ " پردازش تصویر " برم دانشگاه ولی هنوز هیچ کاری انجام ندادم!!!


پ ن : ضمنا به درخواست همسر گرامی ، اسم بنده از امشب از خانومِ خونه ی امیر به " تَرَنجَبین بانو "

تغییر می یابد  clap.gif