2
آخییییییییییییییش بالاخره این امتحانای کوفتی هم تموم شد
و می تونم یه نفس راحتی بکشم. واقعا کار سختیه درس خوندن و خونه داری (البته اینو فقط خانومای خونه داری درک میکنن که مثل من دو شغله اند
). اینبار قول میدم که ترم بعد بیشتر درس بخونم ولی مطمئنم آخرِ ترم ِ بعد باز هم
!!!!! البته بنده هر ترم این بساط رو دارم ![]()
حالا از امروز باید بشینم دعا کنم که همه ی واحد ها پاس بشن
آخه یکی نیست بگه چرا توی طول ترم درس نمی خونی که الان دست به دامن خدا و پیغمبر بشی و اینجوری نذر و نیاز کنی
این رو هم بگم که آقای مرصاد ادعا کردن که اگر جای بنده بودن حتما نمرهاشون بیست میشده
(که این اتفاق بسیاررررررررررر بعیده).
حالا دیگه می شه رفت سراغِ کارهای عقب افتاده و از همه مهمتر اینکه با خیالِ آسوده به مهمونی ها و دید و بازدید ها پرداخت مخصوصا با اهالی ساختمون. البته اینجوری که بوش میاد حالا که امتحانات ما تموم شده خبری از این جلسه ها نیست ![]()
پ ن : سعی میکنم از امروز بیشتر به ساختمون سر بزنم ![]()
ما 4 تا زوجیم