فداه ابوه

۵۵ روز از ورود فرد جدید ساختمان گذشت

قبل از اینکه به این دنیا بیاد خیلی برنامه براش داشتم که چی بنویسم کی بنویسم و ... ولی با عجله ای که پسرم برای دیدن بابا و مامانش داشت همه برنامه های مارو بهم ریخت

از همون روزهای اول قصد داشتم برای پسر بابا پستی بنویسم اما اتفاقات متعدد و پشت سر هم نذاشت که بشه

واقعا دنیا رنگ و بوی دیگه ای پیدا کرده ، انگیزه ها عوض شده

راستی جیگر بابا اسمش علی آقا هستش که در عکس بالا رونمایی شد

انشاء الله این شادی توی همه خونه ها باشه

یا علی

 

کلید

  باور کن راست میگم

به جون تو به جون خودم تازه تازه است

من این کارو نکردم ...

تمامی پلیدی ها در اتاقی نهاده شده و کلیدش را دروغ قرار داده اند. امام حسن عسکری (ع)

نمی دونم چرا اینقدر دروغ بین ما رایج شده و دیگه هیچ قبحی نداره!!!

توی تمام کارهامون دروغ میگیم به راحتی آب خوردن ، در حالی که علاوه بر یک گناه کبیره یک صفت بد اخلاقی هم هست

حدیثی که در زیر به اون اشاره می کنم رو حدودا ۱۴سال پیش شنیدم و مدت ها منو به فکر فرو برده بود که یک دروغ و این همه گناه ... (البته بگم که واقعا روی من تاثیر زیادی داشت)

هر گاه مومن دروغی بگوید، خداوند در برابر آن یک دروغش هفتاد زنا با محرم در مسجد الحرام مینویسد.          رسول اکرم اسلام (ص)

ان شاء الله بتونیم این گناه بزرگو از زندگیمون پاک کنیم

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

پ ن :  سند احادیث بالا کتاب جامع السعادات جلد دوم صفحه 331 و ۳۳۳

 

 

قول و قرار

 

ای کسانی که ایمان آورده اید! به پیمان ها وفا کنید (مائده: 1)

 

هفته ای که گذشت خیلی اذیت شدم (کار زیاد و خواب کم)

قرار بود یکی از دوستام شنبه بیاد و تو طراحی یه نشریه کمکم کنه، شنبه شد یکشنبه و نیامد و گوشیشم جواب نمیداد.

خیلی عصبانی بودم آخه قول داده بودم (بر اساس قول اون) به هر کسی زنگ می زدم یا جواب نمی داد یا وقت نداشتن...

خلاصه اینجا هم خانوم خونه (ترنجبین بانو) به دادم رسید و دست و پا شکسته کارو تحویل دادم (هر چند اونی که  می خواستم نبود ولی به هر حال انجام دادم)

به قول جناب حافظ:

پیر پیمانه کشِ من که روانش خوش باد            گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

ما هم همین کار و کردیم. وقتی کسی نمیتونه کاری رو انجام بده یا وقت نداره خوب قول نمیده.

شخصی که پیمان شکنی میکنه، افزون بر اینکه اعتبار و ارزش دنیوی خود را از دست می دهد، در آخرت نیز با گرفتاری بزرگی روبه رو خواهد شد. سرنوشتی که امام علی (ع) آن را چنین ترسیم می کند:  همانا در جهنم شهری است که به آن حصینه (دژ مستحکم) می گویند. آیا از من نمی پرسید که در آن شهر چیست؟ سؤال شد: ای امیرمؤمنان در آن شهر چیست؟ فرمود: دست های پیمان شکنان!

احتمالا منظور حضرت دست هایی که قول میدن و ...

 

نکاتی از وحی (سوره بقره آیات 1 الی 5)


http://hamsaraan.persiangig.com/image/quran.jpg
 
همیشه دنبال این بودیم که جلسات و شب نشینی هایی که با دوستان داریم حداقل یک نکته مثبت داشته باشه و هدفی از این دور هم نشینی ها داشته باشیم تا عمر و وقتمون بیهوده تلف نشه.
احساس کردم این مطالب مفید رو برای شما دوستان عزیز هم در وبلاگ قرار بدم تا شما هم استفاده ببرید .

نکاتی از یکی از بخش های این جلسات (خواندن قرآن همراه با ترجمه و تفسیر)

 ۱- هدایت، هدف نزول قرآن است، یعنی خداوند نشان دادن راهی که به سعادت ابدی انسان ها منجر میشود را در قرآن قرار داده است.


هادی: کسی است که پیشاپیش گروهی حرکت میکند و راه را به آن ها نشان میدهد


۲- رزق و روزی فقط در مادیات و آب و نان خلاصه نمیشود به همین دلیل معصومین (ع) در دعاهایی که به درگاه احدیت داشتند این موارد را می فرمودند:
عقل کامل، علم سودمند، مال فراوان و حلال، فرزند صالح، ایمان ثابت، خیر دنیا و آخرت
و ... که به عنوان رزق و روزی از این ها یاد کردند.

رزق: به معنای بخشش مستمری است که در اوقات معین میرسد، هر عطایی که انسان از آن بهره میبرد، هم مادی هم معنوی

 


ای کاش ...

کهنه صرّافان دنیا از تصرّف می خورند
از عدالت می نویسند، از تخلّف می خورند

می نویسم دوستان! معیار خوبی مرده است
دوستان خوب من تنها تأسّف می خورند!

این که طبع شاعران خشکیده باشد عیب کیست؟
ناقدان از سفرۀ چرب تعارف می خورند

عاشقان هم گاه گاهی ناز عرفان می کشند
عارفان هم دزدکی نان تصوّف می خورند

یوسف من! قحطی عشق است، اینان را بهل!
کلفت دین اند و دنیا، از تکلّف می خورند

آخر این قصّه را من جور دیگر دیده ام
گرگ ها را هم برادرهای یوسف می خورند!

                                                                                               علیرضا قزوه

 

پ ن: می خواستم از یه چیزایی بنویسم اما وقتی این شعر رو دیدم پشیمون شدم

واقعا شعر عجب زبان گیرایی داره


علمدار عشق

                                
 

سید مجتبی در ۱۱ دی ماه ۱۳۴۵ در شهر ساری به دنیا آمد.

مداحی بود که نفسش، نگاهش و رفتارش رو همه تاثیر میذاشت

و بالاخره در روز ۱۱ دی ماه ۱۳۷۵ بر اثر جراحات باقی مانده از سال های دفاع به شهادت رسید.

 

خاطره ای از زبان یکی از دوستان شهید سید مجتبی علمدار:

من کنار سید نشسته بودم و طبق معمول شال سبزی را روی دوشش انداخته بود و با سوز و گداز مشغول خواندن زیارت عاشورا و مداحی بود.

بعد پایان مراسم ناگهان شال سبزش را به دور گردن من پیچید.

گفتم چی کار می کنی؟

گفت: بذار گردن تو باشه و بلند شد رفت یه گوشه ایستاد

بعد از پایان مراسم دیدم جمعیت به سمت من آمدند و شروع کردن به بوسیدن و التماس دعا گفتن.

گفتم اشتباه گرفتین و مداح اون آقا بود ولی کسی گوش نکرد

سید کمی آن طرف تر ایستاده بود و با لبخند به من نگاه می کرد.