حی علی العزا ...
مادرم برای هر کدام از افراد خانواده یک بطری آب اختصاصی توی یخچال میذاشت و روی بطری هر کسی اسمش رو مینوشت .
...
تشنه بودم ؛
رفتم سراغ یخچال ؛
اما هیچ بطری آبی توی یخچال نبود
...
چشمم به پارچهء مشکی افتاد که جای بطری های آب بود ؛
یادم افتاد امروز ، روز اول محرمه ...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۲۵ ساعت 23:55 توسط 2.منزل مرصاد
|
ما 4 تا زوجیم