مادرم برای هر کدام از افراد خانواده یک بطری آب اختصاصی توی یخچال میذاشت و روی بطری هر کسی اسمش رو مینوشت .

...

تشنه بودم ؛
رفتم سراغ یخچال ؛
اما هیچ بطری آبی توی یخچال نبود

...

چشمم به پارچهء مشکی افتاد که جای بطری های آب بود ؛

یادم افتاد امروز ، روز اول محرمه ...